loading...

لیا

بازدید : 1
دوشنبه 19 مرداد 1405 زمان : 22:45

به طرز باورنکردنی، پوزخندی به او زد. «میشه لطفا حقایقی که الان خیلی طلسمات آزاردهنده به نظر می‌رسن رو تغییر بدی؟ لطفا؟» بعد با مهارت تمام، نگاه تحسین‌آمیز یه دختر بیش از حد زنانه رو تقلید کرد. «تو خیلی بزرگ و قوی هستی! من فقط می‌دونم که می‌تونی این کار رو بکنی - برای من!» او ناگهان تظاهر را کنار گذاشت و به سمت در رفت. سپس نیم دعا نویسی نگاهی به اطراف انداخت و با بی‌تفاوتی اعمال صالح گفت: اما حدود نیمی از این حرف‌ها درست است.» در پشت سرش بسته شد. ناگهان به ذهن بردمن رسید که او می‌دانست قرار

موکل جن است یک کشتی طلسم نویس روانسر نقشه‌برداری استعماری برای بردن او به اینجا حرز بیاید. او معتقد بود که انتظار دارد او نجات یابد، هرچند بقیه‌ی مستعمره نمی‌توانست نجات یابد و بیشتر آنها راضی نبودند حاجت گرفتن که هنگام مرگ نوع بشر در این منظومه‌ی شمسی، خویشاوندان خود را ترک کنند. او با لحنی ناشیانه جادو سیاه گفت: «پنجاه هزار کیلووات شیاطین برای فرود آوردن یک کشتی کافی نیست.» هرندون اخم کرد. سپس گفت: «اوه. منظورت این است طلسم نویس راور که سفینه‌ی نقشه‌برداری که قرار است فرشتگان تو را سوار کند، نمی‌تواند فرود بیاید؟ اما می‌تواند به مدار برود و یک قایق فرود موشکی

برای تو فرود بیاورد.» «به این فکر نمی‌کردم. چیز بیشتری در ذهنم بود. من... خواهرت را بیشتر دوست دارم. او واقعاً فوق‌العاده است. اما چند زن دیگر هم اینجا در این مستعمره هستند. حدود دوازده نفر. به عنوان احترام به خودم، فکر می‌کنم باید آنها را با کشتی نقشه‌برداری ببریم. موافقم که آنها راضی به رفتن نمی‌شوند. اما اگر چاره‌ای نداشتند - اگر می‌توانستیم آنها را سوار کشتی به گل نشسته کنیم، ابطال کردن جادو و ناگهان طلسم خود جادو سیاه را - خب - ربوده شده و به بیرون رانده شده می‌دیدند، نه به خاطر تقصیر خودشان... آنها می‌توانستند با این واقعیت

جفت روحی مسلم طلسم نویس روبرو شوند که باید به زندگی تعویذ جادوگر ادامه دهند.» هرندون با لحنی آرام گفت: «مدتی است که دعانویس این فکر توی سرم است. پیشینه تاریخی بله، من موافقش هستم. اما اگر کشتی نقشه‌برداری نتواند فرود بیاید...» بردمن گفت: «من معتقدم که می‌توانم آن را در هر صورت فرود بیاورم. به هر شیاطین حال می‌توانم بفهمم. باید چیزهایی را امتحان کنم. به کمک نیاز دارم. اما از شما قول می‌خواهم که اگر بتوانم کشتی را به گل بنشانم، با کاپیتانش تبانی کنید و ترتیبی دهید که آنها به زندگی خود ادامه دهند.» هرندون به او نگاه طلسم نویس بروات کرد.

بردمن طلسم با ناراحتی گفت: «یه جورایی چیزهای جدیدی هست. باید روی عرشه بمونم دعا تا بتونم جفر روش کار کنم. این هم بخشی قدیس از معامله‌ست که باید بکنم. دعانویس و طلسم نویس قروه البته خواهرت نباید ازش خبر داشته باشه، وگرنه نمی‌شه گولش زد فرشته که زنده بمونه.» حالت چهره هرندون کمی تغییر کرد. «چه کار مذهب می‌کنی؟ معلومه که معامله‌ی خوبیه.» بردمن گفت: طلسم «به فلزاتی نیاز دارم که تا حالا ذوبشان نکرده‌ایم. اگر بتوانم پتاسیم، اگر نتوانم سدیم و رمال در بدترین حالت به روی بسنده می‌کنم. سزیم بهترین گزینه است، اما هیچ اثری از آن پیدا نکرده‌ایم.»

هرندون با توسل لحنی متفکر گفت: «نه... اوه. فکر کنم بتونم سدیم و پتاسیم رو از سنگ برات بگیرم. متاسفم، روی نه. چقدر؟» بردمن گفت: «گرم. کمیت‌های بی‌اهمیتی هستند. و من به یک شبکه فرود مینیاتوری نیاز دارم. خیلی مینیاتوری.» هرندون شانه‌هایش را بالا انداخت. در داستان‌های علمی-تخیلی، مانند تمام دسته‌های داستان‌های تخیلی، داستان‌هایی وجود دارند که از نظر شخصیت‌پردازی، مفهوم همزاد و بسط پس‌زمینه چنان برجسته هستند که برای دهه‌ها محبوب باقی می‌مانند. دو نمونه از این متون کهن داستان‌ها، «سیاره دیوانه» و «غبار سرخ» اثر موری لینستر بودند. این داستان‌ها که در ابتدا در سال ۱۹۲۳ منتشر شدند، بارها

در داخل و خارج فرشتگان از کشور تجدید چاپ شده‌اند. اکنون قرار است به شماره ملا صورت کتاب منتشر شوند. موری لینستر، به ویژه برای این مجله، آخرین داستان این مجموعه را نوشته است. برای رمل لذت بردن از این داستان، لازم نیست داستان‌های قبلی را خوانده باشید. بار دیگر، برل ماجراجویی‌های باشکوهی را در پس‌زمینه‌ای رنگارنگ تجربه می‌کند، اما نویسنده به کل داستان، مشاهدات فلسفی و روانشناختی فرشتگان اضافه کلیسا کرده است که به این داستان طعمی می‌دهد که به ندرت نماز خواندن در داستان‌های اجنه غیر مسلمان علمی-تخیلی به کافر دست می‌آید. این نویسنده با نام واقعی خود، ویل فیتزجرالد جنکینز، آثارش

را به نشریاتی چون «ساتردی ایونینگ پست» ، «کالیرز» ، «تودی وومن» و در واقع به تمام نشریات مهم آمریکا فروخته است. کیمیاگری بیش از ۱۲۰۰ داستان از او منتشر شده، ۱۵ کتاب و ۳۵ داستان علمی-تخیلی گلچین شده‌اند. نوشته‌های او باعث شد نامش

به طرز باورنکردنی، پوزخندی به او زد. «میشه لطفا حقایقی که الان خیلی طلسمات آزاردهنده به نظر می‌رسن رو تغییر بدی؟ لطفا؟» بعد با مهارت تمام، نگاه تحسین‌آمیز یه دختر بیش از حد زنانه رو تقلید کرد. «تو خیلی بزرگ و قوی هستی! من فقط می‌دونم که می‌تونی این کار رو بکنی - برای من!» او ناگهان تظاهر را کنار گذاشت و به سمت در رفت. سپس نیم دعا نویسی نگاهی به اطراف انداخت و با بی‌تفاوتی اعمال صالح گفت: اما حدود نیمی از این حرف‌ها درست است.» در پشت سرش بسته شد. ناگهان به ذهن بردمن رسید که او می‌دانست قرار

موکل جن است یک کشتی طلسم نویس روانسر نقشه‌برداری استعماری برای بردن او به اینجا حرز بیاید. او معتقد بود که انتظار دارد او نجات یابد، هرچند بقیه‌ی مستعمره نمی‌توانست نجات یابد و بیشتر آنها راضی نبودند حاجت گرفتن که هنگام مرگ نوع بشر در این منظومه‌ی شمسی، خویشاوندان خود را ترک کنند. او با لحنی ناشیانه جادو سیاه گفت: «پنجاه هزار کیلووات شیاطین برای فرود آوردن یک کشتی کافی نیست.» هرندون اخم کرد. سپس گفت: «اوه. منظورت این است طلسم نویس راور که سفینه‌ی نقشه‌برداری که قرار است فرشتگان تو را سوار کند، نمی‌تواند فرود بیاید؟ اما می‌تواند به مدار برود و یک قایق فرود موشکی

برای تو فرود بیاورد.» «به این فکر نمی‌کردم. چیز بیشتری در ذهنم بود. من... خواهرت را بیشتر دوست دارم. او واقعاً فوق‌العاده است. اما چند زن دیگر هم اینجا در این مستعمره هستند. حدود دوازده نفر. به عنوان احترام به خودم، فکر می‌کنم باید آنها را با کشتی نقشه‌برداری ببریم. موافقم که آنها راضی به رفتن نمی‌شوند. اما اگر چاره‌ای نداشتند - اگر می‌توانستیم آنها را سوار کشتی به گل نشسته کنیم، ابطال کردن جادو و ناگهان طلسم خود جادو سیاه را - خب - ربوده شده و به بیرون رانده شده می‌دیدند، نه به خاطر تقصیر خودشان... آنها می‌توانستند با این واقعیت

جفت روحی مسلم طلسم نویس روبرو شوند که باید به زندگی تعویذ جادوگر ادامه دهند.» هرندون با لحنی آرام گفت: «مدتی است که دعانویس این فکر توی سرم است. پیشینه تاریخی بله، من موافقش هستم. اما اگر کشتی نقشه‌برداری نتواند فرود بیاید...» بردمن گفت: «من معتقدم که می‌توانم آن را در هر صورت فرود بیاورم. به هر شیاطین حال می‌توانم بفهمم. باید چیزهایی را امتحان کنم. به کمک نیاز دارم. اما از شما قول می‌خواهم که اگر بتوانم کشتی را به گل بنشانم، با کاپیتانش تبانی کنید و ترتیبی دهید که آنها به زندگی خود ادامه دهند.» هرندون به او نگاه طلسم نویس بروات کرد.

بردمن طلسم با ناراحتی گفت: «یه جورایی چیزهای جدیدی هست. باید روی عرشه بمونم دعا تا بتونم جفر روش کار کنم. این هم بخشی قدیس از معامله‌ست که باید بکنم. دعانویس و طلسم نویس قروه البته خواهرت نباید ازش خبر داشته باشه، وگرنه نمی‌شه گولش زد فرشته که زنده بمونه.» حالت چهره هرندون کمی تغییر کرد. «چه کار مذهب می‌کنی؟ معلومه که معامله‌ی خوبیه.» بردمن گفت: طلسم «به فلزاتی نیاز دارم که تا حالا ذوبشان نکرده‌ایم. اگر بتوانم پتاسیم، اگر نتوانم سدیم و رمال در بدترین حالت به روی بسنده می‌کنم. سزیم بهترین گزینه است، اما هیچ اثری از آن پیدا نکرده‌ایم.»

هرندون با توسل لحنی متفکر گفت: «نه... اوه. فکر کنم بتونم سدیم و پتاسیم رو از سنگ برات بگیرم. متاسفم، روی نه. چقدر؟» بردمن گفت: «گرم. کمیت‌های بی‌اهمیتی هستند. و من به یک شبکه فرود مینیاتوری نیاز دارم. خیلی مینیاتوری.» هرندون شانه‌هایش را بالا انداخت. در داستان‌های علمی-تخیلی، مانند تمام دسته‌های داستان‌های تخیلی، داستان‌هایی وجود دارند که از نظر شخصیت‌پردازی، مفهوم همزاد و بسط پس‌زمینه چنان برجسته هستند که برای دهه‌ها محبوب باقی می‌مانند. دو نمونه از این متون کهن داستان‌ها، «سیاره دیوانه» و «غبار سرخ» اثر موری لینستر بودند. این داستان‌ها که در ابتدا در سال ۱۹۲۳ منتشر شدند، بارها

در داخل و خارج فرشتگان از کشور تجدید چاپ شده‌اند. اکنون قرار است به شماره ملا صورت کتاب منتشر شوند. موری لینستر، به ویژه برای این مجله، آخرین داستان این مجموعه را نوشته است. برای رمل لذت بردن از این داستان، لازم نیست داستان‌های قبلی را خوانده باشید. بار دیگر، برل ماجراجویی‌های باشکوهی را در پس‌زمینه‌ای رنگارنگ تجربه می‌کند، اما نویسنده به کل داستان، مشاهدات فلسفی و روانشناختی فرشتگان اضافه کلیسا کرده است که به این داستان طعمی می‌دهد که به ندرت نماز خواندن در داستان‌های اجنه غیر مسلمان علمی-تخیلی به کافر دست می‌آید. این نویسنده با نام واقعی خود، ویل فیتزجرالد جنکینز، آثارش

را به نشریاتی چون «ساتردی ایونینگ پست» ، «کالیرز» ، «تودی وومن» و در واقع به تمام نشریات مهم آمریکا فروخته است. کیمیاگری بیش از ۱۲۰۰ داستان از او منتشر شده، ۱۵ کتاب و ۳۵ داستان علمی-تخیلی گلچین شده‌اند. نوشته‌های او باعث شد نامش

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 20

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 21
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه