loading...

لیا

بازدید : 1
شنبه 24 مرداد 1405 زمان : 15:12

از تصور اینکه بازدیدکنندگانش در محوطه خرابکاری کنند، گریه کند. سپس، در حالی که کابومپو دوباره سرش را تکان می‌داد، بوکسور بزرگ با عجله و با اشتیاق شروع به حرکت کرد تا هر چه زودتر آنها را از جنگل بیرون ببرد. تون، در تمام طلسم این مکالمه، زیر جعبه آهنی‌اش لگد می‌زد و تکان می‌خورد، اما حالا دعانویس پلنتی با عصایش پیامی اطمینان‌بخش صادر طلسم نویس مرند کرد و کلت تندر ساکت شد. در طلسم نویس مهاباد کل، او رفتار نسبتاً خوبی داشت، از سیگنال‌هایی که معشوقه کوچکش صادر می‌کرد، پیروی می‌کرد و جعبه آهنی را بدون ناراحتی یا شکایت زیاد به جلو هل

می‌داد، هرچند گهگاه اعتراضات خشمگین و آتشین از کافران محفظه آهنی‌اش بیرون می‌آمد. رندی سفر در میان جنگل جعبه‌ها را یکی از شادترین و سرگرم‌کننده‌ترین ماجراجویی‌های خود می‌دانست. مردان جنگل، در جعبه‌های تزئین‌شده‌ی روشن خود، با شادی در کنار آنها قدم توسل می‌زدند و هر از گاهی می‌ایستادند تا با غرور به خانه‌های مربع‌شکل جعبه‌مانند خود که در فواصل منظم زیر درختان شمشاد گسترده قرار داشتند، اشاره کنند. تمام جنگل روح با یک جعبه‌ی طلسم چوبی عظیم پوشیده شده بود دعا که آسمان را مسدود کرده و به همه چیز جادو سیاه ظاهری مصنوعی و غیرواقعی می‌داد. در یک طرف این

جعبه‌ی هیولا بود که تون سوراخی را سوزانده بود تا آنها را بپذیرد. رندی و سیاره‌ای، که با هم سوار بر پشت کابومپو بودند، از شاخه‌های دین تمام درختانی دعا نویسی که به آنها می‌رسیدند، جعبه‌هایی را برمی‌داشتند و این سفر چنان سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز بود اعمال صالح که به ندرت به سخنان چیلی‌والا توجه می‌کردند. حتی فیل زیبا هم یک یا سید و حاجی دو جعبه را جدا کرد و آنها را به سوارکاران سلطنتی خود برگرداند. رندی دعا با خوشحالی گفت: «اوه، نگاه کن!» و یک جعبه مقوایی مشرکان آبی روشن را باز کرد. «اینجا پر از شکلات و آبنبات است.» چیلی‌والا

با تحقیر شیطان توصیه کرد: «اوه، آن آشغال را دور بریز. ما به چیزهایی که داخل کافر جعبه رشد می‌کنند اهمیتی نمی‌دهیم، ما ذکر دنبال خود جعبه‌ها هستیم.» رندی پس از چشیدن چند تکه از این آبنبات، اعتراض کرد: «اما این آبنبات خوب است. و توجه داشته باش، کابومپو، سیاره‌ای همین الان دعا یک جعبه جواهر پر از زنجیر، انگشتر و دستبند واقعی انتخاب کرده است.» شاهزاده خانم سیاره دیگر در حالی که جعبه جواهرات مخملی را به سینه‌اش می‌فشرد، زمزمه کرد: «اوه، آنها نتیفُل هستند، نتیفُل.» چیلی‌والا نسخ خطی با بینی‌اش بالا آورد و گفت: «اگر می‌خواهی، نگهشان دار، اما

برای ما فقط آشغال هستند. فرشته وقتی جعبه‌ها را برمی‌داریم، شماره ملا محتویاتشان را دور می‌ریزیم.» کابومپو با حیرت از جفت روحی چنین اسرافی، پوزخندی زد و گفت: «خب، این که حماقت محض است.» رندی یک جعبه مداد پر از مدادهای جادو تراشیده و تمیز و پلنتی یک جعبه خیاطی مرتب که با قیچی، سوزن و قرقره فرشتگان نخ تزئین شده بود را برداشت. انگشتانه کاملاً آماده نبود، اما از آنجایی که پلنتی در زندگی سلطنتی‌اش هرگز کوک نزده بود، متوجه این موضوع نشد و اهمیتی هم نداد. در واقع، قبل از اینکه به آن طرف رمل جنگل جعبه‌ای برسند، او و

رندی در طلسم نویس سلماس میان انبوهی از گنجینه‌هایشان نشسته بودند و کابومپو طوری به نظر می‌رسید که انگار در حال یک سفر اکتشافی طولانی است و دعا برای این سفر از بالا تا پایین پر شده است. رندی قدیس بیشتر جعبه‌ها را در کیسه‌های توری بزرگی که کابومپو همیشه برای مواقع اضطراری می‌آورد، گذاشته فرشتگان بود و آنها را به افسار فیل زیبا بسته دعانویس بود. جعبه‌های نان پر از نان‌های کوچک و بیسکویت، جعبه‌های کیک حرز پر از طلسم نویس نائین کلوچه و شیرینی، جعبه‌های تمبر، جعبه‌های گل، جعبه‌های دستکش، ابجد جعبه‌های نماز خواندن کت و شلوار وجود ارواح داشت. در آخر از

همه، رندی یک جعبه موسیقی برداشت و وقتی درب آن را برداشت، جفر آهنگ‌های شادی پخش کرد، پلنتی دست‌های نقره‌ای‌اش را به هم زد و حتی کابومپو هم شروع به زمزمه کردن زیر لب کرد. سفر در جنگل جعبه‌ها با چیلی‌والای مهربان بیشتر شبیه یک مهمانی غافلگیرکننده بود تا هر چیز دیگری. برای پلنتی همه چیز آنقدر لذت‌بخش بود که شروع به فکر کردن کرد که چطور تا به حال از زندگی‌اش در سیاره‌ای دیگر راضی بوده علوم غریبه است. او در حالی که گردنبندی را که تعویذ از جعبه جواهرات برداشته بود، لمس می‌کرد، پرسید: «آیا همه کشورهای اینجا به

این اندازه متفاوت و شاد هستند؟ همه کشورهای ما همزاد خاکستری و غمگین هستند. هیچ پرنده‌ای آواز پیشینه تاریخی کیمیاگری نمی‌خوانند، هیچ گلی نمی‌روید و مردم همه مثل هم هستند.» اجنه غیر مسلمان رندی در حالی که بلندگو را می‌بست تا بتواند بهتر صحبت کند، فریاد زد:

از تصور اینکه بازدیدکنندگانش در محوطه خرابکاری کنند، گریه کند. سپس، در حالی که کابومپو دوباره سرش را تکان می‌داد، بوکسور بزرگ با عجله و با اشتیاق شروع به حرکت کرد تا هر چه زودتر آنها را از جنگل بیرون ببرد. تون، در تمام طلسم این مکالمه، زیر جعبه آهنی‌اش لگد می‌زد و تکان می‌خورد، اما حالا دعانویس پلنتی با عصایش پیامی اطمینان‌بخش صادر طلسم نویس مرند کرد و کلت تندر ساکت شد. در طلسم نویس مهاباد کل، او رفتار نسبتاً خوبی داشت، از سیگنال‌هایی که معشوقه کوچکش صادر می‌کرد، پیروی می‌کرد و جعبه آهنی را بدون ناراحتی یا شکایت زیاد به جلو هل

می‌داد، هرچند گهگاه اعتراضات خشمگین و آتشین از کافران محفظه آهنی‌اش بیرون می‌آمد. رندی سفر در میان جنگل جعبه‌ها را یکی از شادترین و سرگرم‌کننده‌ترین ماجراجویی‌های خود می‌دانست. مردان جنگل، در جعبه‌های تزئین‌شده‌ی روشن خود، با شادی در کنار آنها قدم توسل می‌زدند و هر از گاهی می‌ایستادند تا با غرور به خانه‌های مربع‌شکل جعبه‌مانند خود که در فواصل منظم زیر درختان شمشاد گسترده قرار داشتند، اشاره کنند. تمام جنگل روح با یک جعبه‌ی طلسم چوبی عظیم پوشیده شده بود دعا که آسمان را مسدود کرده و به همه چیز جادو سیاه ظاهری مصنوعی و غیرواقعی می‌داد. در یک طرف این

جعبه‌ی هیولا بود که تون سوراخی را سوزانده بود تا آنها را بپذیرد. رندی و سیاره‌ای، که با هم سوار بر پشت کابومپو بودند، از شاخه‌های دین تمام درختانی دعا نویسی که به آنها می‌رسیدند، جعبه‌هایی را برمی‌داشتند و این سفر چنان سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز بود اعمال صالح که به ندرت به سخنان چیلی‌والا توجه می‌کردند. حتی فیل زیبا هم یک یا سید و حاجی دو جعبه را جدا کرد و آنها را به سوارکاران سلطنتی خود برگرداند. رندی دعا با خوشحالی گفت: «اوه، نگاه کن!» و یک جعبه مقوایی مشرکان آبی روشن را باز کرد. «اینجا پر از شکلات و آبنبات است.» چیلی‌والا

با تحقیر شیطان توصیه کرد: «اوه، آن آشغال را دور بریز. ما به چیزهایی که داخل کافر جعبه رشد می‌کنند اهمیتی نمی‌دهیم، ما ذکر دنبال خود جعبه‌ها هستیم.» رندی پس از چشیدن چند تکه از این آبنبات، اعتراض کرد: «اما این آبنبات خوب است. و توجه داشته باش، کابومپو، سیاره‌ای همین الان دعا یک جعبه جواهر پر از زنجیر، انگشتر و دستبند واقعی انتخاب کرده است.» شاهزاده خانم سیاره دیگر در حالی که جعبه جواهرات مخملی را به سینه‌اش می‌فشرد، زمزمه کرد: «اوه، آنها نتیفُل هستند، نتیفُل.» چیلی‌والا نسخ خطی با بینی‌اش بالا آورد و گفت: «اگر می‌خواهی، نگهشان دار، اما

برای ما فقط آشغال هستند. فرشته وقتی جعبه‌ها را برمی‌داریم، شماره ملا محتویاتشان را دور می‌ریزیم.» کابومپو با حیرت از جفت روحی چنین اسرافی، پوزخندی زد و گفت: «خب، این که حماقت محض است.» رندی یک جعبه مداد پر از مدادهای جادو تراشیده و تمیز و پلنتی یک جعبه خیاطی مرتب که با قیچی، سوزن و قرقره فرشتگان نخ تزئین شده بود را برداشت. انگشتانه کاملاً آماده نبود، اما از آنجایی که پلنتی در زندگی سلطنتی‌اش هرگز کوک نزده بود، متوجه این موضوع نشد و اهمیتی هم نداد. در واقع، قبل از اینکه به آن طرف رمل جنگل جعبه‌ای برسند، او و

رندی در طلسم نویس سلماس میان انبوهی از گنجینه‌هایشان نشسته بودند و کابومپو طوری به نظر می‌رسید که انگار در حال یک سفر اکتشافی طولانی است و دعا برای این سفر از بالا تا پایین پر شده است. رندی قدیس بیشتر جعبه‌ها را در کیسه‌های توری بزرگی که کابومپو همیشه برای مواقع اضطراری می‌آورد، گذاشته فرشتگان بود و آنها را به افسار فیل زیبا بسته دعانویس بود. جعبه‌های نان پر از نان‌های کوچک و بیسکویت، جعبه‌های کیک حرز پر از طلسم نویس نائین کلوچه و شیرینی، جعبه‌های تمبر، جعبه‌های گل، جعبه‌های دستکش، ابجد جعبه‌های نماز خواندن کت و شلوار وجود ارواح داشت. در آخر از

همه، رندی یک جعبه موسیقی برداشت و وقتی درب آن را برداشت، جفر آهنگ‌های شادی پخش کرد، پلنتی دست‌های نقره‌ای‌اش را به هم زد و حتی کابومپو هم شروع به زمزمه کردن زیر لب کرد. سفر در جنگل جعبه‌ها با چیلی‌والای مهربان بیشتر شبیه یک مهمانی غافلگیرکننده بود تا هر چیز دیگری. برای پلنتی همه چیز آنقدر لذت‌بخش بود که شروع به فکر کردن کرد که چطور تا به حال از زندگی‌اش در سیاره‌ای دیگر راضی بوده علوم غریبه است. او در حالی که گردنبندی را که تعویذ از جعبه جواهرات برداشته بود، لمس می‌کرد، پرسید: «آیا همه کشورهای اینجا به

این اندازه متفاوت و شاد هستند؟ همه کشورهای ما همزاد خاکستری و غمگین هستند. هیچ پرنده‌ای آواز پیشینه تاریخی کیمیاگری نمی‌خوانند، هیچ گلی نمی‌روید و مردم همه مثل هم هستند.» اجنه غیر مسلمان رندی در حالی که بلندگو را می‌بست تا بتواند بهتر صحبت کند، فریاد زد:

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 21

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 22
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه